محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5311

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محمد بن خالد و فرزندان و كسان و اطرافيان وى كه استثنا شده بودند كه محمد را نيكخواه خويش شناخته بود و دانسته بود كه وى از آنچه ديگر برمكيان كرده‌اند برى بوده است . پيش از آنكه از عمر حركت كند يحيى را آزاد كرد . از جانب هرثمة بن اعين كسان بر فضل و محمد و موسى پسران يحيى و ابو المهدى دامادشان گماشت كه آنها را به رقه برد . رشيد وقتى به رقه رسيد بگفت تا انس بن ابى شيخ را بكشند كه ابراهيم بن عثمان بن نهيك او را كشت ، پس از آن آويخته شد . يحيى بن - خالد با فضل بن محمد در دير قايم به زندان شدند و از جانب مسرور خادم و هرثمة بن - اعين محافظانى بر آنها گماشته شد و ميان آنها و تنى چند از خادمانشان ( 297 و آنچه مورد حاجتشان بود تفرقه نياوردند . زبيده دختر منير ، مادر فضل ، و دنانير كنيز يحيى و تنى چند از خادمان و كنيزانشان را به نزد آنها جاى دادند و كارشان همچنان آسان بود تا وقتى كه رشيد بر عبد الملك بن صالح خشم آورد و با آنها نيز سخت گرفت و عبد الملك و برمكيان از نو متهم شدند و به تنگنا افتادند . جعفر بن حسين لهبى گويد : صبحگاه شبى كه جعفر بن يحيى كشته شد انس بن - ابى شيخ را پيش رشيد بردند كه ميان وى و انس سخن رفت آنگاه رشيد شمشيرى از زير تشك خويش در آورد و بگفت تا گردن او را بزدند و شعرى را كه از آن پيش دربارهء كشتن انس گفته بودند خواندن گرفت به اين مضمون : « شمشير از اشتياق انس به خود مىپيچد « شمشير نگران است « و تقدير در انتظار . » گويد : وقتى گردن او را زدند از آن پيش كه خون فرو ريزد شمشير از گردن گذشته بود . رشيد گفت : « خدا عبد الله بن مصعب را بيامرزد . » كسان ميگفتند كه آن شمشير ، از آن زبير بن عوام بوده بود . بعضىها گفته‌اند كه عبد الله بن مصعب براى رشيد خبرچينى مىكرد و به دو خبر داده بود كه انس پيرو زندقه است